شبایی که غرقی تو تنهایی هات
شبایی که خواب به چشات نمیاد
کی خودشو میرسونه با یه زنگ
اما کاراش باز به چشات نمیاد
جلو چشات بودم منو ندیدی
آسمونت شدم با کی پریدی
گفتم یه روز میرسه راهمون به هم
تو فکرتم به فکر منم باش یکم
نمیگذره نمیگذره این اصلا این روزا
نمیپره بوی عطرتو از این هوا
نمیبینی خسته تر کل مردم شهرم
فکرای عجیب تو سرمن
شبایی که غرقی تو تنهایی هات
شبایی که خواب به چشات نمیاد
کی خودشو میرسونه با یه زنگ
اما کاراش باز به چشات نمیاد