Makan Ghashghaei – Vasvas

عجب حالی دارم امشب

دلم بد جوري گيره

تو دیگه اینجا نیستی

  با خيالت نفسم ميگيره

 عجب حالی دارم امشب

تنهاترینم

با خیال تو هنوز

تنهاترین مردِ زمینم

خواستم فراموشت کنم

ولی هر چی گشتم؟

بیشتر گم شدم تو  صدات

یه چیزی توی چشمای تو هست

که منو ول نمی‌کنه

حتی وقتی نیستی؟

تو شدی وسواسِ من

همه‌ی حواسِ من

تو نباشی، می‌ریزه

کلِ  احساسِ من !

من از اين‌ شهر ، خسته ‌ام

هنوز تو هوایِ تو نشسته ‌ام

، یادِ من بیفت

وقتی قلبت بی‌هوا لرزید

یادِ من بیفت

وقتی هیچ‌کس حالِ تو رو نفهمید!

تو شدی وسواسِ من

همه‌ی حواسِ من

تو نباشی، می‌ریزه

کلِ  احساسِ من

 من با خودم قهرم، با خودم سر لج دارم !

با سایه‌هام غریبه‌ ام، خودمم از خودم بیزارم!

نه خواب دارم، نه بیداری

فقط یه فکری که هر شب می‌پیچه تو مغزم، مثل بیماری…

عجب حالی دارم امشب

من به هرکی دورِ توئه

بی‌ دلیل ، حساسم؟

اِسمِ این حال، هَرچی هَست

من به تو وسواسم

!

تو شدی وسواسِ من

همه‌ی حواسِ من

تو نباشی، می‌ریزه

کلِ  احساسِ من !

اسمِ تو افتاده به جونم، مثلِ وسواس

من به هرکی  دورِ توئه بی‌دلیل حساسم

به نبودنت، به سکوتت، به تو  حساسم

؟

من از حالِ تو و  اين دنیا خرابم

از این شب‌هایِ بی‌فردا خرابم

وای

دلم فقط هنوز پیشِ تو گیره

یکی اینجا برایِ خنده‌هات

حاضره صد دفعه بمیره

من نمی‌خوام خوب بشم

وقتی درمانِ من تویی

این همه آدم تویِ شهر

چرا تنها آدمِ من تویی؟

تو شدی وسواسِ من

همه‌ی حواسِ من

تو نباشی، می‌ریزه

کلِ  احساسِ من !

 من با خودم قهرم، با خودم سر لج دارم

با سایه‌هام غریبه ‌ام، خودمم از خودم بیزارم

نه خواب دارم، نه بیداری

فقط یه فکری که هر شب می‌پیچه تو مغزم، مثل بیماری…!

تو شدی وسواسِ من

همه‌ی حواسِ من

تو نباشی، می‌ریزه

كل احساس من !

عجب حالی دارم امشب