من عاشق شبگرد این شهر شلوغم
رفتی ولی جا مانده عطرت در عروقم
من بی تو تکرار شبای انتظارم
بعد ار تو من یا بی قرار یا بی قرارم
من بی تو در اوج پریشانی اسیرم
من بی تو باید در خیابانها بمیرم
این قلب وا مانده چرا بی تو نمرده
گویی که اصلا زخمی از خودی نخورده
این حال مجنونی که من دارم عجیب است
در شهر مادر زادی ام حالم غریب است
تنها کمی از عشق تو دنیای من بود
عطر تو در این کوچه ها رویای من بود
ای کاش میشد لحظه ای با من بمانی
تا عمر من باشد فقط اوج جوانی