Parvaz Homay – Baz Havaei Shodei

باز هوایی شده ای یار من

خواه نخواهی شده ای یار من

باز مرا تا به کجا میکشی

باز کجایی شده ای یار من

وای به حال دل بیمار من

حال پریشان شده و زار من

کار من از کار گذشت ای صنم

روز و شب اندوه مکن بار من

گیسوی انبوه رها میکنی

با من بیچاره چه ها میکنی

هر چه شب و روز جفا میکنی

سر خوشم انگار وفا میکنی

در صف بازار تو من پیش تر

نیش تو ازعقرب کج نیش تر

میزنی آتش من بیشتر

سر خوشی از روز و شب آزار من

بسته به گیسوی تو ایمان من

زلف پریشان تو و جان من

جان تو و حال پریشان من

وای رسید است کجا کار من