Parvaz Homay – Koodaki Boodam Donbale Khoda

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم

پای یک کوه زیر یک سرو کهنسال

چشمه ای بود که چون قلب خداوند در دل کوه روان بود

پیر مردی دیدم خسته و تشنه لب از راه رسید

به لب چشمه خزید

آب نوشید و پس آنگاه به خدا گفت : سپاس

سپاس آری احساس من این بود

خدا آنجا بود من خدا را دیدم

گوییا همسفرش بود خدای

من شنیدم که خدا گفت بنوش گوارای وجود

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم

پای یک کوه زیر یک سرو کهنسال

چشمه ای بود که چون قلب خداوند در دل کوه روان بود

پیر مردی دیدم خسته و تشنه لب از راه رسید

به لب چشمه خزید

آب نوشید و پس آنگاه به خدا گفت : سپاس

سپاس آری احساس من این بود

خدا آنجا بود من خدا را دیدم

گوییا همسفرش بود خدای

من شنیدم که خدا گفت بنوش گوارای وجود

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان، در دشت

در دل جنگل سرسبز کنار دهمان

همه جا عاشق و سرگشته به دنبال خدا می‌گشتم