Alireza Ghorbani – Didi Ke Rosva Shod Delam

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دلم بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وزرشته گیسوی خود بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دلم بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وزرشته گیسوی خود بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کند

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

که پایان ندارد

دیدی که در گرداب غم از فتنه گردون رهی

افتادمو سرگشته چون امواج دریا شد دلم

افتادمو سرگشته چون امواج دریا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم