Alireza Ghorbani – Negah

دوهزار چشم غمگین به دو چشمواره گشته

به جهان جان رسیدم غزلم ترانه گشته

تو روان به خواب شهری من از این خیال ترسان

مگریز از خیالم مگریز رو مگردان

می خواهمت بمان، می جویمت مرو

سرگشته ام چو باد، می خواهمت بمان

به کجا مرا کشانی که نمی دهی نشانم

به جز این دگر ندانم که تو جان این جهانی

اگر از غروب رویت هوسم کند شکایت

وگر این خیال واهی برد از سرم هوایت

دگر روا نباشد که نظر کنم به سویی

ببرد خیال من را ز جنون به جست و جویی

من و گونه های خیسم به امید شانه هایت

به فسون ماه ماند شب سرد انتظار

هوس از تو جان بگیرد، به که گویمت چه بودی

مگر از تو دل ربودم که من از منم ربودی

به نگاه پر ز مهرت قسمت دهم به باران

من و قبله گاه چشمت دو هزار چشم گریان

می خواهمت بمان، می جویمت مرو

سرگشته ام چو باد، می خواهمت بمان

می جویمت مرو، سرگشته ام چو باد

می خواهمت بمان