Alireza Ghorbani – Leyla

کجایی ای که عمری در هوایت نشستم زیر باران ها کجایی

اگر مجنون اگر لیلا غریبم در بیابان ها کجایی

کجای این شب تاریک به روی ماه در بستی

نه میگویی نه میدانم کجا ماندم کجا هستی

من آتش بودم اما تو به خاکستر نشستی

اگر شب هست و فردا نیست اگر راهی به رویا نیست

چه آهو ها که در چشمان لیلا نیست

اگر گم کرده ام خود را مرا در گریه پیدا کن

اگر از شکوه لب بستم سکوتم را تماشا کن

کجایی ای که عمری در هوایت نشستم زیر باران ها کجایی

اگر مجنون اگر لیلا غریبم در بیابان ها کجایی

کجای این شب تاریک به روی ماه در بستی

نه میگویی نه میدانم کجا ماندم کجا هستی

من آتش بودم اما تو به خاکستر نشستی

اگر شب هست و فردا نیست اگر راهی به رویا نیست

چه آهو ها که در چشمان لیلا نیست

اگر گم کرده ام خود را مرا در گریه پیدا کن

اگر از شکوه لب بستم سکوتم را تماشا کن