Alireza Dadsetan – Tak Derakht

تک درختی تناور و سبزم

خورده اما به شاخه ام تبری

میله های قفس پناه من است

کاش میشد به سوی من بپری

می‌زند آتشی به جان و دلم

بغض تلخی که در گلوی من است

تا زمان نفس نفس زدنم

شور عشق تو در سبوی من است

مثل پاییز حمله ور شده است

غصه ای دلفریب و رویایی

برگهای مرا بغل کرده

ابر و باد و سکوت و تنهایی

آسمان تنفسم بی تو

دگر آبی و آفتابی نیست

تو چگونه مرا رها کردی

هرچه پرسیده ام جوابی نیست

تو هم آهسته رد شو و بگذر

مثل دنیا و ادمکهایش

از من ناامید و دلسردی

که نمانده امید فردایش