Alireza Ghorbani – Havaye Jonoon

به سر می دوم رو به خانه ی تو

که شاید بیابم نشانه ی تو

فتاده ز پا خسته آمده ام

که سر بگذارم به شانه ی تو

به یادت به هر سو نظاره کنم

ز داغت به تن جامه پاره کنم

غمت گر به جانم شرر نزند

هوای جنونم به سر نزند

امید دلم در برم بنشین

تا مگر ز دلم غم برون برود

وگرنه ز خشم نخفته ی من

تا سپیده دمان جوی خون برود

ز جور فلک مانده در قفسم

تا به سنگ ستم پرشکسته مرا

وگر این قفس را به هم شکنم

تا کجا ببرد بال خسته مرا

نخیزد نغمه ی مستانه ی تو

شده پر گرد غم کاشانه ی تو

گرفته شعر تو روی زمین را

چرا زیر زمین شد خانه ی تو

به سر می دوم رو به خانه ی تو

که شاید بیابم نشانه ی تو

فتاده ز پا خسته آمده ام

که سر بگذارم به شانه ی تو