Babak Jahanbakhsh – Shayad

رفت تو نگاش حسی نداشت دلمو تنها گذاشت

جای هیچ حرفی نذاشت

رفت به هوام عادت نکرد دیگه دنبالش نگرد

دله من دنیای درد

شاید اون یکی دیگرو دوست داره

که نشد بهم بگه،آره نتوسنت به روم بیاره

شاید تب عشق من زیادی بود

واسه اون یه حس عادی بود که تونست تنهام بذاره

شاید التماس و تو چشمام میدید

شاید از یع عشق تازه میترسید

کارم شده گریه پای عکسامون

کاشکی پا نمیذاشت روی قولامون

شاید اون یکی دیگرو دوست داره

که نشد بهم بگه،آره نتوسنت به روم بیاره

شاید تب عشق من زیادی بود

واسه اون یه حس عادی بود که تونست تنهام بذاره