Babak Jahanbakhsh – Zendegie Man

چقدر این لحظه هایی که حواست نیست نفس گیره

همنجور پیش بری یه روز همه چیمون به باد میره

حواست نیست به رویایی که از هم داره میپاشه

بزار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه

یکم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی

خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی

بزار محدود بشم با تو به چیزهایی که دوست دارم

من از هر چیزی غیر از تو به حد مرگ بیزارم

بزار این زندگی با تو از این حال و هوا دور شه

دلم خوش باشه که زندم دلم یه ذره مغرور شه

شب و از فرط تنهایی به دلتنگی گرفتارم

روزا هم غرق تشویشم عجب روز و شبی دارم

عجب روز و شبی دارم

یه کم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی

خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی

دارم از زندگی میگم نه یه سال و نه یه هفته

میترسم روزس برگردی که هستیمون به باد رفته

یه کم جاتو عوض کن