Benyamin Bahadori – Gerye Mahe Kamel

یکی از این آدما یه شب دعاش می گیره

یکی از همین شبایی که شب تقدیره

یه دل شکسته یک گوشه این شهر صداش

می رسه تا آسمونا چه دامنگیره

غروبا چه حالی داره

این فضا چه حالی داره

که برای گریه کردن

یه هوا یه حالی داره

غروبا ببین هوا رو

گریه های بی صدا رو

یه نفر بی خوابه تا سحر

هی بی تاب یه سفر

بی تاب شنیدن یه خبر

تا سحر یه دعا که داره اثر

این همه دستایی که منتظر بارونه

یکی اون بالا نشسته که خودش می دونه

می دونه کاریه که فقط خودش می تونه

دستای خالی رو خالی بر نمی گردونه