Iman Gholami – Harf Nazadam

چه شبایی که قدم زدم سرم هرچی اومد حرف نزدم

دوباره خاطره هات صف کشیدن توی سرم

یهو هوس چی زد به سرت منه درد به درت شدم بد باهمه

هنوز رو تو یکی حساسم و حرفات تو مخی روی اعصابمه

چون دوست داشتم

دوست داشتم

اگه یادت میاد منو

اگه دوسم داری هنوز

باید ببینمت

باید تورو یه روز

بگم که عاشقم

نمیشه باورت

چقدر با خودم

ادامه دادمت

چون دوست داشتم

دوست داشتم

یه شب تاریک و بی نورم

مثه مهتابم بودی

یه روز سرد زمستونم

نور آفتابم بودی