فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را
یک دو شکن زیاده کن گیسوی تاب دار را
از تو درون سینه ام برق تجلی ای که من
با مه و مهر داده ام تلخی انتظار را
ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد
عشق فریب می دهد جان امیدوار را
تا به فراغ خاطری نغمه ی تازه ای زنم
باز به مرغزار ده طایر مرغزار را
طبع بلند داده ای بند ز پای من گشای
تا به پلاس تو دهم خلعت شهر یار را
شیشه اگر به سنگ زد این چه مقام گفتگوست
عشق به دوش میکشد این همه کوهسار را