Parvaz Homay – Booseye Akhar

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم

هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام

نرفته است که خود را به عطر بفروشم

«««قسم به بوسه ی آخر، قسم به اشک تو

هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم

به بوسه ای که گرفتم در آخرین دیدار

برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم»»»

عجب مدار، از این جوششی که در من هست

که من به هرم نفس های توست ، می جوشم

کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم

منی که آب حیات از لب تو می نوشم