Saeed Safaei – Khabar

خبر، رفتنت بود و این اتفاق

داره طعنه به قاصدک می‌زنه

تو تنهایی چشمامُ می‌بندم و

دلم واسه چشمات، لَک می‌زنه

یه عُمره خدا با ترازوی درد

صبوریمُ داره محک می‌زنه

نمی‌شه باورم که یه فرشته

داره به خدا هم کلک می‌زنه

به جُرمِ یه لحظه تماشای تو

زمونه منُ هِی کتک می‌زنه

ملخ زد به روزای عمرم، حالا

داره غم رو قلبم شتک می‌زنه

ببین خاطراتِ چند ساله‌مون

داره توی قلبم کپک می‌زنه

عجیبه که لبخندِ شیرینِ تو

هنوزم به زخمم نمک می‌زنه

بباره اگه این شبِ لعنتی

سکوتِ صدامُ ترک می‌زنه

ببین ماهُ تو کلبه‌ی آسمون

پنبه‌ی ابرُ کم‌کمک می‌زنه

با تو ساعتِ قلبِ من کوک بود

بی تو نبضِ من، دو به شک می‌زنه

یه درویشِ تنها تو این کوچه هست

که راه می‌ره و نِی‌لبک می‌زنه