Rahav – Soltan

آمدی با عشق خود آتش زدی بر جان من

من به تو نزدیکم و نزدیک تر پایان من

با زبان سرخ خود دادی سر سبزم به باد

هر چه بود از من گرفتی بیشتر ایمان من

گر چه هستی تو طبیب دردهای عالمی

همزمان هم درد بودی هم خودت درمان من

داستانی ساده بود آن آشنایی بین ما

دوستی بالا گرفت و عشق شد مهمان من

جان من در دست تو ایمان من در دست تو

هر چه می خواهی فقط لب تر کن ای سلطان من

مو به مو تفسیر کن این عشق را بر سینه ام

لب به لب پیکر به پیکر دست در دستان من